تبليغاتX
"بهشت نور"


 

مجمع فرهنگی مذهبی بهشت نور

با سلام خدمت همه دوستان گرامی  .  

   مجمع فرهنگی مذهبی بهشت نور  به مناسبت نزدیک شدن به ایام محرم قالبی با طرح  محرم را برای شما عزیزان طراحی کرده است.

  برای دریافت کد قالب روی دانلود کلیک کنید.

  دانلود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388;ساعت 6:53;  توسط خادم الرقیه;  | 

 

مجمع فرهنگی مذهبی بهشت نور "www.beheshte-nor.blogfa.com

مقاله زیر کوششی است برای بازشناسی منبع اصلی این تصویر. نویسنده استدلالهای خاص خود را دارد و تلاش کرده تا نشان دهد اصل این تصویر از کجا آمده است. شاید باب بحث در این باره همچنان باز باشد. شيعيان ايران سابقه ديرينه اي در به تصوير کشيدن اعضاي خاندان حضرت محمد(ص) و خود ايشان دارند. از اواخر دهه نود، پوسترهاي پرفروشي منقش به تصوير حضرت محمد(ص) در ايران چاپ شده است که در آنها حضرت محمد به صورت جواني خوش چهره تصوير گرديده است. اين پوسترها امروزه با استفاده از فناوريهاي روز و ابزارها و تکنيکهاي مختلف توليد مي گردند. با وجود اين، ساختار تصاوير هنوز سنتي هستند، پس زمينه آنها رنگ ساده  اي دارد و رنگها به سادگي در کنار يکديگر قرار گرفته اند. به علاوه، اين تصاوير همواره خصوصيات و صفاتي دارند که تمايز آنها را از ديگر عکسها آسان مي سازد، به عنوان مثال شمشير دو لبه حضرت علي(ع).

اما تصويري که در اينجا بدان خواهيم پرداخت، اساسا با تصاوير قبلي متفاوت است: اين تصوير نوجواني خوش قيافه با چشماني لطيف و چهره اي دلنشين را نشان مي دهد که تا حد زيادي يادآور نقاشيهاي اواخر رنسانس است، به خصوص تصاوير نوجواناني که توسط Caravagio کشيده شده، همچون پسري با سبد ميوه (Boy Carrying a Fruit Basket رم، گالري Borghese) و يا پدر جان تمهيد دهنده (Saint John The Baptist موزه Capitole). همان نرمي مخمل شکل گونه ها، همان دهان نيمه باز و همان نگاه نوازش گر. هرچند نسخ متفاوتي از اين تصوير وجود دارد، اما همه آنها صورتي جوان را نشان مي دهند که اغلب در زير آنها نوشته شده محمد رسول‏الله و يا حتي اطلاعات دقيق تري درباره دوره اي از زندگي محمد(ص) که اين عکس بدان متعلق است و حتي منبع عکس داده شده است.

يک اکتشاف جالب

در سال 2004، در حين بازديد از يک نمايشگاه عکس مختص به دو عکاس Lehnert و Landrock، تصادفا موفق به کشف ريشه اين پوستر ايراني شديم و آن عکسي بود که Lehnert بين سالهاي 1904 و 1906 در تونس گرفته بود، و سپس در اوايل دهه بيست به صورت کارت پستال چاپ و توزيع شده بود. Radolf Franz Lehnret (1878 – 1948) که اهل جمهوري چک امروزي بود، در سال 1904 به همراه Ernst Heinrich Landrock ( 1878 – 1966) آلماني به تونس آمد، اولي به عنوان عکاس و دومي به عنوان ناشر و مدير. از آنجايي که Lehnret در سال پيش از آن اقامتي کوتاه در تونس داشت، علاقه زيادي به مناظر طبيعي و ساکنان آنجا پيدا کرده بود. شرکت اين دو (L&L) به صورت تخصصي به چاپ تصاوير از مناظر زيبا در تونس و مصر مي پرداخت و هزاران عکس و کارت پستال از اين مناطق چاپ نمود. Lehnert که در موسسه هنرهاي گرافيکي وين تحصيل کرده بود، روابطي با اعضاي جنش pictorialist که عکاسي را به عنوان اثر هنري مي دانستند، داشت. عکسهاي Lehnert نه تنها بيابان، تپه‏هاي شن روان، بازارها و مناطق محلي تونس را نشان مي داد، بلکه شامل تصاويري از پسران و دختران نابالغ جوان بود که سني بين کودکي و نوجواني و چهره اي بين زن و مرد داشتند. اين تصاوير معمولا مطابق سليقه مشتريان اروپايي تهيه شده بود که تصويري وسوسه انگيز و وهم آميز از شرق داشتند. Lehnret بدون شک در تهيه عکسها از اين مساله استفاده نموده، ولي نبوغ قابل توجهي نيز به خرج داده است. عکسهاي او به صورت چاپ نقره اي، گراورسازي شده و چهاررنگ چاپ شده است. اکثر اين کارت پستالها از سال 1920 در آلمان چاپ شده و در مصر پخش شده است.


چاپها و متنهاي منطبق

هيچ شکي نيست که کارت پستال مدل پوسترهاي ايراني از همين مجموعه مورد استفاده قرار گرفته است. به علاوه، نام کارت پستال شماره در اين مجموعه 106 محمد است، که اين خود به تنهايي مي تواند نشان دهد که چرا تصويرگران ايراني آنرا به عنوان مدلي از حضرت محمد(ص) انتخاب نموده اند. بدون شک، همه نسخ موجود از اين عکس، همه از عکس شماره 106 الگوبرداري کرده اند با اين تفاوت که نسخ اوليه به عکس اصلي شبيه ترند. بدين ترتيب، Lehnret ناخواسته در قلب يک اسطوره قرار گرفته است. سوال درباره ارتباط بين توصيف مرسوم از چهره پيامبر و چهره جوان تونسي، هنوز بدون پاسخ مانده است. تصوير نمايشگر چهره يک نوجوان خندان است، با دهاني نيمه باز، عمامه اي بر سر و گل ياسمني بر گوش. همين چهره در کارت پستالهاي ديگري و تحت عناوين ديگري از قبيل احمد، جوان عرب و غيره تصوير شده است. کشف مسيري که باعث گرديده تصاوير چاپ شده در دهه بيست به دست ناشران تهران و قم در دهه نود برسد، براي ما ممکن نبوده است. اما اين سوال وجود دارد که چه چيزي باعث شده که ناشران ايراني شباهتي بين پيامبر اسلامي در سنين نوجواني و تصويري يک جوان تونسي بيابند؟

قبل از جنگ جهاني اول، تصوير محمد در مجله National Geographic در ژانويه سال 1914 و تحت مقاله اي با عنوان اينجا و آنجا در شمال آفريقا چاپ شد که زير آن نوشته شده بود عربي با يک گل. در دهه بيست، کارت پستالهاي تونسي L&L بين سربازان فرانسوي در شمال آفريقا بسيار محبوب بود. در دهه‏هاي هشتاد و نود، کتب متعددي شامل عکس اين نوجوان چاپ شد، ولي اغلب آنها عنواني غير از محمد به عکس داده اند. در نسخ ايراني فعلي، اصلاحاتي روي تصوير انجام شده و از فريبندگي چهره نوجوان چيزهايي نگه داشته شده است ولي از زيبايي جذاب آن کاسته شده است. شانه سمت چپ اندکي با پارچه پوشانده شده است و دهان و چشمها اندکي اصلاح شده است. به طور کلي مي توان گفت که هنرمندان ايراني سعي کرده اند جنبه‏هاي زیبا پسندانه تصوير Lehnert را کاهش دهند و تصوير را از حالت جذاب خارج نموده، به آن زيبايي مقدسي ببخشند. عنوان يکي از پوسترها اين است: تصوير روحاني حضرت محمد، در سن 18 سالگي در همراهي عمويش در يک سفر تجاري از مکه به دمشق. به علاوه ادعا شده است که اين تصوير توسط يک کشيش مسيحي کشيده شده و تصوير اصلي آن در موزه رم قرار دارد.

ريشه مسيحي؟

همانطور که پيش از اين نيز گفته شد، برخي از نوشته ها براي اين اثر ريشه اي مسيحي قائلند، و نه يک ريشه اسلامي که اين مساله مسلمانان را از گناه نگاه به صورت پيامبر و يا تصويرگري چهره وي، مبري می‏سازد. به علاوه، اين مويد اين مطلب است که مسيحيان حضرت محمد [ص] را در همان سنين کودکي به عنوان شخصيتي الهي پذيرفته‏اند. اين داستان از يک کشيش مسيحي کاتوليک يا ارتدکس به نام بحيرا صحبت می‏کند که بر اساس داستان، در قرن نهم يا دهم ميلادي، در حين گشت و گذار حضرت در سوريه وي را براساس نشانه پيامبري بين شانه‏هايش بازشناخته است. پيامبر آينده بايد می‏گفته است: "هنگامي که من به آسمان و ستاره‏ها می‏نگرم خود را بالاتر از ستاره‏ها می‏يابم". به همين دليل است که در بعضي عکسها ستاره‏هايي در پس زمينه عکس ديده می‏شود.

هرچند که هيچ توصيفي درباره چهره حضرت محمد(ص) در نوجواني وجود ندارد، ولي توصيفاتي از چهره وي در بزرگسالي گفته شده است: گفته شده که وي پوستي سفيد داشته، چشماني سياه، گونه‏هايي صاف، ابروان پرپشت و کمان¬گونه. دنداندهاي مرتب و مويشان کمي موجدار بوده است. این خصوصیات در مورد نوجوان تصویر شده در پوسترهای ایرانی دیده می‏شود. در حقیقت این تصویری از یک تصویر و نمایشی از یک نمایش است. به عبارت دیگر، تصویرگران ایرانی مدلی از حضرت محمد(ص) را انتخاب کرده¬اند که نمایانگر زیبایی، جوانی و توازن است.

منابع :http://www.imamhadi.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388;ساعت 6:58;  توسط خادم الرقیه;  | 

 

هیات فرهنگی مذهبی بهشت نور

تا کنون بسیار شنیده اید که قرآن را معجزه پیامبر میدانند، اما چرا معجزه؟

این کتاب هم مانند سایر کتب آسمانی! پس چه تفاوتی آن را از سایر کتب آسمانی متمایز ساخته است؟

یکی از دلایلی که باعث شد عده ای زیادی از مردمان بر پیامبر ایمان بیاورند، این بود که پیامبر ما با اینکه بیسواد بودند چطور میتوانستند چنان حرفهای عجیبی بزنند؟چطور یک مرد چوپان، میتواند مردم را از گذشته و آینده و حال آگاه سازد، حال آنکه تا کنون دارای هیچ گونه سوادی و علمی نبوده است؟ چطور این چنین شخصی میتواند این گونه سخنانی بر زبان جاری سازد، مردم را پند و اندرز دهد، از سایر پیامبران بگوید، شرح اقوامی که در گذشته دچار عذاب و یا نعمت الهی گشته اند را بدهد، از روز رستاخیز سخن بگوید و .....؟ همان شخصی که تا همین دیروز حتّی سواد خواندن و نوشتن را هم نداشت. این خود یک معجزه بود، معجزه ای بس بزرگ و جاوید به طوریکه تمام پیامبران تا مدتی زیستند و برای اثبات حرفهای خود معجزه ای آوردند و پس از درگذشت آنان معجزاتشان نیز به همراه آنان میرفت ولی پیامبر گرامی اسلام معجزه ای جاوید برای ما و جهانیان به ارمغان آورد که تا قیامت و بعد ازآن نیز جاوید خواهد ماند.

از دیگر معجزات قرآن میتوان به عاجز ماندن اقوام و گروههای یهود و دشمنان اسلام و سایر گروهها به تحریف و تغییر در آیه های قرآن اشاره کرد و باید دید که تا کنون هیچ بشری نتوانسته است، ذره ای از آیات قرآن را تحریف نمایند، آنان که خود متخصص در تحریف و انحراف کتب سایر ادیان الهی بودند. برای مثال در انجیل حضرت عیسی (ع) را پسر خدا خطاب کرده اند و یا عده ای وی را خدای خود میدانند، و یا میتوان به عده ای از نابخردان و جاهلان کافر اشاره کرد که در تورات، خدا را به گونه ای وصف کرده اند که گویی مقام انسان را دارد برای مثال در جایی نوشته اند:

روزی خداوند در خانه اش خواب بود که ناگهان زنبوری آمد و او را نیش زد و.......

نظم و ترتیب آیات، سوره ها و جزوات نیز از سایر شگفتی های قرآن میباشد. من میتوانم به یکی از آنان اشاره کنم و آن اینکه: در ابتدا و سوره های آغازین قرآن در مورد آفرینش انسان و در سورهای پایانی قرآن بیشتر، در مورد قیامت به صحبت پرداخته است. یعنی اینکه در اوئل شروع سورها، از آفرینش آدم نوشته و در سوره های اواخر قرآن بیشتر در مورد پایان حیات آدم در روی زمین و آغاز قیامت صحبت به میان آورده است چنان که پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (صل الله علیه و آله و صلم) فرمود: سوره های پایانی قرآن مرا پیر کرد. و همچنین اگر به آیات 30 تا 37 سوره ی بقره مراجعه نمایید در مورد آفرینش انسان و اگر به سوره ای مانند سوره نبأ که یکی از سوره های پایانی میباشد مراجعه فرمایید در مورد قیامت توضیح داده است. (شرح بعضی دیگر از نظوم قرآن و رمز 19 در پایان آمده است.)

از جمله معجزهای بسیار عجیب قرآن که خود نیز در آیه 31 سورۀ مدثّر برآن اشاره میکند، عدد 19 میباشد که یکی از نشانه ها و آیات الهی است. اگر در آیات قرآن دقت کرده باشید، حتمآ متوجه این موارد خواهید شد:

       اگر کلمه یکتا که در عربی واحد میشود را در ابجد حساب نماییم، عدد نوزده به دست خواهد آمد.

        جمع حروف بسم الله الرحمن الرحیم نوزده میشود.

         اولین سوره ای که نازل شد سورۀ مبارکۀ علق بود که از آخر قرآن نوزدهمین سوره از قرآن میباشد.

        سوره علق نوزده آیه دارد.

        در قرآن همه ی سوره ها دارای بسم الله الرحمن الرحیم میباشند به جز سوره ی توبه. اگر ما 114 سوره داشته باشیم 113 سوره از آن دارای بسم الله الرحمن الرحیم میباشد که این عدد بر 19 تقسیم پذیر نیست، ولی اگر شما نوزده سوره بعد از سوره ی توبه به پیش روید، به سوره ای میرسیم که یک (بسم الله الرحمن الرحیم) اضافه دارد (سوره ی نمل) و در نتیجه ما 114 بسم الله الرحمن الرحیم خواهیم داشت .

        و بسیار بسیار نشانه ها ی دیگر.

در قرآن بعضي از كلمات با كلمه هاي ديگر كه از نظر معني با همديگر تناسب دارند يكسان به كار رفته شده اند. مثلاً :

     کلمه ی حیات 145 بار با مشتقات آن و کلمه موت یا مرگ نیز 145 بار با مشتقاتش به کار رفته است.

        كلمه “دنيا “ 115 بار و كلمه “آخرت“ هم 115 بار بكار رفته است.

         كلمه “ملائكه“ 88 بار در قرآن آمده است و كلمه “شياطين“ نيز به همان تعداد 88 بار بكار برده شده اند.

        -“حر“ يعني گرما 40 بار و كلمه “ برد“ يعني سرما نيز 40 بار بكار برده شده اند.

        كلمه “مصائب“ 75 بار و كلمه “شكر“ نيز 75 بار.

        كلمه زكات 32 بار و كلمه “بركات“ نيز 32 بار .

        كلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و كلمه “نور“ نيز با مشتقاتش 49 بار .

        كلمه “يوم “ به معني روز و “شهر“ به معني ماه در قرآن به ترتيب 365 بار و 12 بار بكار رفته اند.

         كلمه “رجل“ به معني مرد 24 بار و كلمه “امرأه “ به معني زن نيز 24 بار در قرآن بكار رفته اند.

        كلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.

جایی در اینترنت دیدم که مطلب جالب توجهی را نوشته بود، بد نیست با هم بخوانیم:

در يازدهم سپتامبر 2001 ميلادي چند هواپيما با برجهاي دوقلوي نيويورك در خيابان جرف هار با طبقه 109 آن اصابت مي كند كه اين امر موجب بوجود آمدن تشنج هاي سياسي واقتصادي و اجتماعي شد و نشان داد بنيانهاي چپاول و غارتگري سست و بي پايه مي باشد ؛ كه خداوند سبحان 1400 سال پيش توسط پيامبر خود در قرآن كريم به اين موضوع اشاره مي كند.

 سوره توبه ؛ جزء 11 و سوره 9 قرآن كريم مي باشد. روز حادثه : 11/9/2001

كلمه 2001 آن جرف هار مي باشد. محل برج : خيابان جرف هار

خداوند در آيه 109 سوره به خرابي بنا اشاره مي فرمايد. طبقه اصابت : 109

در پایان فقط باید متذکر گردم که قرآن این کتاب ارزشمند الهی دارای عجایب و اسرار بسیار زیادی میباشد که هیچ کس جز پروردگار یکتا و هر آنکس که او بخوهد (قائم آل محمد) از اسرار و رموز آن آگاه نیست. پس بیایید برای ظهور آن منجی بشریت و آن رمز شکن قرآن و آن قائم آل محمد (ص) از صمیم دل تقاضای فرج ایشان را از پروردگار هستی بنماییم باشد که هر چه زودتر فرج بنمایند انشأ الله.... پایدار باشید.

منابع و مئواخذ:

القرآن الکریم

شبکه جهانی وب (World Wide Web)

گنجهای معنوی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388;ساعت 14:44;  توسط خادم الرقیه;  | 

  موسسه فرهنگی مذهبی بهشت نور

زادگاه
هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلي

لقبها
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

 

مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت ?رضا? است و در سبب اين لقب گفته اند: ?او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.?

مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.

زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده ناميده اند.

روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت 55 سال مي شود كه 25 سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و 20 سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين 20سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي ايشان ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با  سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.

 

... همراه با کبوتران حرم 

خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند.

کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند...

امام رضا عليه السلام سجده کردن بر معبود را نزديک ترين حالت بنده مي داند و می فرمايند:

?نزديک ترين حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و اين همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزديک شو. ?

هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

بيشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مامون بود. مامون كه يكي از مكارترين و زيرك ترين خلفاي عباسي به شمار مي آمد. پس از قتل برادرش امين و به دست گرفتن قدرت، مرو را مركز حكومت خود قرار داد و با بهره گيري از هوش وزير خود فضل بن سهل پايه هاي حكومت خود را مستحكم كرد.
انـگيزه هاى سياسى  مانند: جذب ايرانيان، سركوب نهضتها و قيامهاى علويان، مشروع جـلـوه دادن حـكومت خود، مامون را وادار كرد به امام پيشنهاد ولايت عهدي دهد ولي از اين روى، امام رضـا (ع) از پـذيرش پيشنهاد مامون سر باز مى زد. به هر حال امام رضا (ع) درنهايت، ولايت عهدي را با قيد شرايطي پذيرفت. پس از مراسم بيعت اجبارى، در حضور مردم و ديگران فرمود:

لـنـا عـليكم حق برسول الله و لكم علينا به حق فاذا انتم اديتم الينا ذلك وجب علينا الحق لكم. مـا اهـل بيت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داريم، شما نيز بر ما حقى داريـد وقتى كه شما حق ما را به ما داديد، بر ما لازم است كه حقوق شما را رعايت كنيم. (بحارالانوار جلد 146)
اگرچه اين پيشنهاد رنگ تهديد و اجبار نيز گرفته بود. مسئله ولايت عهدي با تلاش هاي امام براي افشاگري همراه بود و شرط اصلي دخالت نكردن در عزل و نصب ها كه همان شريك نبودن در حكومت جائر زمان براي حضرت محسوب مي شد، نيز به همين منظور بود و امام بدين ترتيب توطئه هاي مأمون را يكي پس از ديگري خنثي مي كرد و كار بدانجا رسيد كه عرصه بر مأمون تنگ شد و امام رضا (ع) را بزرگترين خطر جدي براي بقاي حكومت خود مي دانست و وقتي دريافت عوام فريبي هاي او در اعلام وليعهدي امام رضا (ع) نيز كارگشا نيست، چاره اي جز به شهادت رساندن امام(ع) براي خود نديد.

سرانجام خورشيد فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹  صفر سال ۲۰۳  ق. غروبي سرخ را به مشرق ايمان نشست و بار ديگر سياست مزورانه عباسي تن به شكست داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388;ساعت 14:6;  توسط خادم الرقیه;  | 

 

www.beheshte-nor.blogfa.com

آثار فردي

1. بررسي آثار عبادي مسجد  

يكي از اركان اساسي اديان الهي و به ويژه اسلام، عبادت است. عبادت؛ يعني راز و نياز كردن با خداوند و نجوا گفتن با او. جوهر و جان اين نيايش، حضور قلب و توجه به خداست.[1]  

براي فراهم شدن عبادتي اين چنين، به شرايط و عوامل فراواني نياز هست كه مكان عبادت، يكي از آن هاست. براي نمونه، نماز در كوچه و خيابان، حتي در صورت درست بودن، نمي تواند با حضور قلب همراه باشد. اسلام با در نظر گرفتن مكاني به نام مسجد و قرار دادن مقرراتي ويژه براي آن، در حقيقت مكان مناسبي را براي نماز و ارتباط بندگان با خداوند پيش بيني كرده است. نام مسجد، گواه درستي اين سخن است. مسجد؛ يعني جاي سجده، كرنش در پيشگاه خداوند و به ديگر سخن؛ يعني جايگاه نماز و تقرب جستن به خداوند بزرگ؛ زيرا سجده، برترين نمونه و شكل عبادت و بندگي است.

 

جايگاه معبد در اسلام و ديگر اديان الهي  

بشر بر پاية فطرت خود، توحيد و يگانگي خداوند را درك مي كند و ذات پاك حق را از وابستگي به زمان و مكان خاص، منزه مي داند. با اين حال، گويا يك گرايش فطري ديگر نيز او را وادار مي كند تا در مكاني كه انتساب بيشتري با خداوند دارد به عبادت او بپردازد. گويا جايگاهي كه منسوب به خداست، بهتر مي تواند بشر را از امواج دغدغه ها و اضطراب ها دور و به ساحل آرامش نزديك كند.  

از همين رو، تاريخ معبد و پرستش گاه، به اندازه عمر انسان قدمت دارد. باستان شناسان از معبدهايي خبر مي دهند كه از آغاز پيدايش انسان وجود داشته اند. قرآن مجيد نيز نام معروف اديان الهي را با نام پرستش گاه هاي آن ها همراه كرده است.[2] پيروان اديان گذشته وظيفه داشتند كه نماز را فقط در پرستش گاه هاي خود به جا آورند و نمازگزاران در خارج از معبد، تنها از روي ناچاري براي آنان روا بوده است.  

در اسلام با آن كه بر نمازگزاران در مسجد تأكيد فراوان شده، ولي نماز در خارج از مسجد نيز صحيح است.

اين حكم الهي علاوه بر آن كه كار را براي امت پيامبر آسان كرده است، نكته اي لطيف نيز در خود پنهان دارد كه عالمان الهي آن را چنين بيان كرده اند:  

در حقيقت، با آن كه همه زمين با خداوند نسبت يكساني دارد، ولي خداوند به لطف خويش با مسجد، معامله خانه را مي كند؛ يعني آن ها را محل ديدار و مجلس انس و زيارت قرار داده است. اين بدين معناست كه تعيين مجلس ديدار و حضور را به اختيار ما واگذار فرموده و اين از بزرگ ترين بزرگواري هاست.[3]  

با آن كه همة گسترة خاك براي امت پيامبر همچون، مسجد است، ولي مسجد به معناي اصطلاحي آن، جايگاه و محفلي ويژه براي عبادت خالصانه به شمار مي رود. از همين رو، جنبه هاي عبادي مسجد، از ديگر جنبه هاي آن برجسته تر و پر فروغ تر مي نمايد. 

 

قرآن و جنبه هاي عبادي مسجد

در قرآن، هر جا سخن از مسجد به ميان آمده، جنبه هاي عبادي آن به عنوان نقش اوليه و بنيادين اين جايگاه مقدس، مورد تأكيد قرار گرفته است. خداوند بزرگ مي فرمايد:

و مساجد ويژه خداست. پس هيچ كس را با خدا مخوانيد. (جن: 18)  

و در آيه ديگر مي فرمايد:  

پروردگارم بر دادگري فرمان داده است و اينكه در هر مسجدي روي خود را مستقيم (به سوي قبله) كنيد و در حالي كه دين خود را براي او خالص گردانيده ايد وي را بخوانيد. همان گونه كه شما را پديد آورد و به سوي او باز مي گرديد. (اعراف: 29)  

اين آيه به روشني مي فهماند كه مسجد، كانون پرستش خالصانه است. خداوند بزرگ در جايي ديگر، مسجد را جايگاهي معرفي مي كند كه در آن نام خداوند فراوان برده مي شود.

و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيرا؛ و مساجدي كه نام خدا در آن ها بسيار برده مي شود. (حج: 40)

با توجه به آيه هاي 36 و 37 سوره نور نيز مسجد، پايگاه تجمع مرداني است كه صبح و شام در آن جا به تسبيح و عبادت مشغولند و هيچ تجارت و معامله اي آنان را از ياد خداوند باز نمي دارد.

پس مسجد نخست، كانون عبادت و نماز و راز و نياز مؤمنان با خداست. از همين رو، قرآن كريم كساني كه مردم را از ياد كردن خدا در مسجد باز مي دارند، از ستم پيشه ترين انسان ها به شمار مي رود.[4] 

 

جنبه هاي عبادي مسجد در گفتار معصومان _ عليهم السلام _  

پيشوايان معصوم نيز به پيروي از قرآن، بر جنبه هاي عبادي مسجد بسيار تاكيد كرده اند. نيم نگاهي به آداب و احكام مسجد، اين نكته را روشن مي كند. بيشتر اين احكام نشان مي دهد كه اسلام در پي آن است كه مسجد جايگاهي مناسب براي ياد كردن پروردگار باشد و مؤمنان بتوانند در آن جا با حضور قلب، خدا را پرستش كنند. به اين منظور، در احكام اسلامي، انجام دادن هر كاري كه ممكن است مسجد را از ايفاي چنين نقشي باز دارد، نامطلوب شمرده شده است.  

آراستن مسجد با طلا، نقاشي كردن مسجد، خريد و فروش، قضاوت كردن و اجراي حدود در مسجد، ورود ديوانگان و خردسالان به مسجد، هم چنين انجام كارهايي چون بلند كردن صدا و بيان سخنان بيهوده و اعلام اشياي گم شده و كارهايي از اين دست در مسجد، هر كدام مي تواند انسان را از توجه به نماز و عبادت باز دارد.  

تاكيد بر حضور در مسجد، با حالت طهارت و پاكيزگي، ترغيب نمازگزاران نسبت به آراستن خود و استفاده از عطر و بوي خوش و زدودن بوي بد از دهان و بدن به هنگام حضور در مسجد نيز به همين سبب است. گاه ديده مي شود كه بوي ناخوشايند بدن كسي در مسجد، فضا را براي جمعي از نمازگزاران غير قابل تحمل مي كند و آنان را از عبادت باز مي دارد. سخن گفتن درباره امور دنيوي نيز با محيطي كه براي عبادت و ياد خداوند بنا شده، تناسبي ندارد و زمينه را براي تشويش انديشه هاي نمازگزاران فراهم مي كند.

بر اين اساس، انجام دادن دو دسته از كارها در مسجد روا نيست: دسته اول اموري است كه انجام آن در مسجد، با شأن و منزلت خانه خدا سازگاري ندارد. دسته دوم كارهايي است كه به جنبه عبادي مسجد آسيب مي رساند. بر اين مسئله بسيار تاكيد كرده اند و در اين باره چنين گفته اند:

اگر مسجد را براي روضه خواني چادر بزنند و فرش كنند و سياهي بكوبند و اسباب چاي در آن ببرند، در صورتي كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود، اشكال ندارد.[5]  

امور فرهنگي و آموزشي در مسجد، فعاليت هاي اجتماعي _ سياسي و بخشي از امور نظامي كه انجام آن در مسجد رواست، با آن كه هر يك فضيلت ويژه اي دارد، ولي نبايد به جنبه عبادي مسجد و پرستش گاه بودن آن خدشه وارد كند و نمازگزاران را از نماز خواندن در مسجد باز دارد.  

جالب است بدانيم فقيهاني همچون امام خميني (ره) كه همواره بر جنبه هاي اجتماعي _ سياسي و انقلابي مسجد تاكيد مي كنند، انجام هر عملي را كه مانع عبادت مؤمنان در مسجد باشد، روا نمي دانند. در فتواهاي گوناگوني از امام خميني بر لزوم پرهيز از عمليات ورزشي و حتي آموزش نظامي در مسجد، با همه اهميتي كه دارد، تاكيد شده است.[6]

 

2. بررسي آثار تربيتي مسجد  

يكي ديگر از آثار فردي مسجد، آثار تربيتي آن است. مسجد علاوه بر آثار عبادي با گستره فعاليت ها و مفاهيم حاشيه اي، در امور تربيتي نيز نقش مهمي ايفا مي كند. آثار تربيتي مسجد را در سه بخش بررسي مي كنيم:

 

تربيت ديني  

تربيت، در لغت به معناي رشد و پاكيزه كردن است. در اصطلاح، تربيت عبارت است از تبديل كردن قوه ها به فعليت و استخراج نيروها و استعدادهاي دروني انسان كه سبب شكوفايي و پرورده ساختن است.[7]

تربيت ديني، تربيت بر اساس آموزه هاي ديني است كه به دين داري پايان مي پذيرد و شكوفايي ديني را دربر دارد.

«هدف از تربيت ديني، ايجاد تقويت و پرورش روح تقوا و هدايت پذيري است؛ زيرا نجات، در گرو ايمان و تقواي مستمر و رسيدن به مقام رضا مي باشد».[8]

در دنيايي كه هدف و فلسفه زندگي، گم شده و پذيرش حيات پوچ و بيهوده، زمينه ساز پي آمدهاي نامطلوبي است كه به صورت هاي گوناگون در زمينه هاي فردي و اجتماعي بروز مي كند، تنها دين و تربيت ديني است كه عامل هدايت انسان در مسير زندگي مي شود.  

در اين ميان مسجد با احياي تربيت ديني، انسان را به خويشتن باز مي گرداند و با زدودن غبارهاي خود فراموشي از فطرت، انسان را به سوي هويت ديني راهنمايي مي كند. مسجد از راه هاي گوناگون بر تربيت ديني اثر مي گذارد.

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388;ساعت 4:53;  توسط خادم الرقیه;  | 

 

www.beheshte-nor.blogfa.com

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفایده)
کنیه: ابو عبداللّه  لقب: صادق
پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر

تاریخ ولادت: یکشنبه ۱۷ ربیع الاول ، سال ۸۳ هجرى

مکان ولادت: مدینه     مدت عمر مبارک : ۶۵ سال
علت شهادت: مسمومیت   قاتل ملعون: منصور دوانیقى (خلیفه عباسى)

زمان شهادت: یکشنبه ۲۵ شوال ، سال ۱۴۸ هجرى

مدفن مطهر:  قـبـر شریفش در قبرستان بقیع (واقع در مدینه منوره) در کنار قبر پدر و جدّ و عمویش امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى باشد.

 

.: زندگینامه امام جعفر صادق(ع) :.

امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الأول سال ۸۰ هجرى، معروف به سال قحطى، در مدینه دیده به جهان گشود. اما بنا به گفته شیخ مفید و کلینى، ولادت آن حضرت در سال ۸۳ هجرى اتفاق افتاده است. لیکن ابن طلحه روایت نخست را صحیح ‏تر میداند و ابن خشاب نیز در این باره گوید: چنان که ذراع براى ما نقل کرده، روایت نخست، سال ۸۰ هجرى، صحیح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در ۲۵ شوال و به روایتى نیمه ماه رجب سال ۱۴۸ هجرى روى داده است. با این حساب مى‏توان عمر آن حضرت را ۶۸ یا ۶۵ سال گفت که از این مقدار ۱۲ سال و چند روزى و یا ۱۵ سال با جدش امام زین العابدین (ع) معاصر بوده و ۱۹سال با پدرش و ۳۴ سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار میآید و نیز بقیه مدتى است که سلطنت هشام بن عبد الملک، و خلافت ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ادامه داشته است.

کنیه مادر امام (ع) را ام فروه گفته ‏اند. برخى نیز کنیه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قریبه یا فاطمه ذکر کرده ‏اند. کنیه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و این کنیه از دیگر کنیه ‏هاى وى معروف‏تر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گوید: برخى کنیه آن حضرت را ابو اسماعیل دانسته ‏اند. ابن شهر آشوب نیز در کتاب مناقب می ‏گوید: آن حضرت مکنى به ابو عبد الله و ابو اسماعیل و کنیه خاص وى ابو موسى بوده است.

لقب امام صادق (ع)
آن حضرت القاب چندى داشت که مشهورترین آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا که وى در بیان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند.

فضایل امام جعفر صادق (ع)

مناقب آن حضرت بسیار است که به اختصار از آنها یاد می ‏کنیم. فضایل امام صادق بیش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.» از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که گفت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم ضریس می گوید: امام صادق در این آیة شریفة: کل شیء هالک الا وجهه، یعنی: «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذی یوتی الله منهم» یعنی «ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود.» بنابراین امام صادق (ع) فرموده است او آیینه ذات حق تعالی است.

شیخ مفید در ارشاد مى‏نویسد: علومى که از آن حضرت نقل کرده‏ اند به اندازه ‏اى است که ره توشه کاروانیان شد و نامش در همه جا انتشار یافت. دانشمندان در بین ائمه (ع) بیشترین نقل ها را از امام صادق روایت کرده ‏اند. هیچ یک از اهل آثار و راویان اخبار بدان اندازه که از آن حضرت بهره برده ‏اند از دیگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راویان موثق آن حضرت را جمع کرده ‏اند که شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقیده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.

بیشترین حجم روایات، احادیثی است که از امام صادق (ع) نقل شده است، اهمیت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به میزانی است که شیعه به ایشان منسوب شده است: ”شیعه جعفری“. کمتر مسئله دینی (اْعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. کثرت روایات منقول از امام صادق (ع) به دو دلیل است:

یکی اینکه از دیگر ائمه عمر بیشتری نصیب ایشان شد و ایشان با شصت و پنج سال عمر شیخ الائمه محسوب می شود (۱۴۸ – ۸۳ هجری)، و دیگری که به مراتب مهمتر از اولی است، شرائط زمانی خاص حیات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امویان، انتقال قدرت از امویان به عباسیان و آغاز خلافت عباسیان است. امام با حسن استفاده از این فترت و ضعف قدرت سیاسی به بسط و اشاعه معارف دینی همت می گمارد. گسترش زائدالوصف سرزمین اسلامی و مواجهه اسلام و تشیع با افکار، ادیان، مذاهب و عقاید گوناگون اقتضای جهادی فرهنگی داشت و امام صادق (ع) به بهترین وجهی به تبیین، تقویت و تعمیق “هویت مذهبی تشیع” پرداخت. از عصر جعفری است که شیعه در عرصه های گوناگون کلام، اخلاق، فقه، تفسیر و… صاحب هویت مستقل می شود. عظمت علمی امام صادق (ع) در حدی است که ائمه مذاهب دیگر اسلامی از قبیل ابوحنیفه و مالک خود را نیازمند به استفاده از جلسه درس او می یابند. مناظرات عالمانه او با ارباب دیگر ادیان و عقاید نشانی از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهمیت این جهاد فرهنگی امام صادق (ع) کمتر از قیام خونین سید الشهداء (ع) نیست.



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388;ساعت 17:35;  توسط خادم الرقیه;  | 

 

www.beheshte-nor.blogfa.com

قبله اهل حقیقت کربلاست کربلا،او قبله اهل ولاست گر چه دارد کعبه،مروه با صفا لیک،کی دارد منای کربلا؟ کعبه را گر زمزم است آب حیات کربلا را آب خضر آمد فرات رو نما عارف،صلات رکعتین در خم ابروی محراب حسین

«کربلا»،مدفن سید الشهداست،سرزمینی که عظیمترین حماسه خدایی بشر،درعاشورای سال 61 در آن اتفاق افتاد و موجش سراسر تاریخ و پهنه جهان را فرا گرفت.

خاک آن،بوی خون می‏دهد و تربت کربلا مقدس و الهام‏بخش است و در فضیلت آن،روایات بسیاری نقل شده است. (1) امام علی‏«ع‏»پس از جنگ صفین،هنگام عبور از کربلا همراه برخی همراهان،چشمانش پر از اشگ شد و فرمود:اینجاست محل فرودآمدنشان...و اینجاست‏شهادتگاه‏عاشقان بی‏نظیر که در گذشته و آینده،نمونه ندارند:«...مصارع عشاق شهداء لا تسبقهم من‏کان قبلهم و لا یلحقهم من بعدهم...» (2) و به همین خاطر،«کربلا»سمبل ایثار و جانبازی وشهادت‏طلبی و شوق و شور حماسی شناخته شده است و در طول تاریخ نیز،کانون‏عشقهای برتر بوده و همچون مغناطیسی،دلهای مشتاق و شیدای معرفت را به سوی خودکشیده است.در حماسه دفاع مقدس ایران نیز،بسیاری از رزمندگان اسلام،به شوق کربلاو زیارت حرم حسینی،جبهه‏ها را درمی‏نوردیدند و با بعثیان کافر می‏جنگیدند و رو به‏کعبه عشق،کربلای سید الشهدا«ع‏»شهید می‏شدند،چون کربلا سمبل هر جایی است که‏صحنه دیگری حق و باطل باشد.

در حسرت کوی کربلا می‏رفتند مشتاق به سوی کربلا می‏رفتند گلگون تن و خونین کفن و بی‏پر و بال اینگونه به سوی کربلا می‏رفتند (3)

در روایات آمده است که سید الشهدا«ع‏»نواحی اطراف قبر خویش را از اهل نینوا وغاضریه به مبلغ شصت هزار درهم خریداری کرد و به خود آنان صدقه داد و با آنان شرطکرد که مردم را به جایگاه قبرش راهنمایی کنند و هر که را به زیارت آن حضرت آید،سه‏روز مهمان نمایند و پذیرایی کنند. (4) باری،کربلا نام یکی از شهرهای کشور عراق است که در کنار رودخانه فرات قرارداشته است.این شهر،تا سال 61 هجری،بیابان بوده است.از آن زمان به بعد،بر اثرشهادت حسین بن علی‏«ع‏»در آن محل،بتدریج مورد توجه شیعیان آل علی قرار گرفت وپس از بنای مرقدهای شهدا،متدرجا مرکز جمعیت گردید و امروز،یکی از شهرهای‏زیارتی عراق می‏باشد که قریب 65000 تن جمعیت دارد و در ماههای محرم و صفر وهنگام زمستان،به سبب ورود زایران،جمعیت‏شهر به 000/100 تن می‏رسد. (5) در این که‏«کربلا»یعنی چه و ریشه لغوی آن چیست و از چه گرفته شده،بحثهای‏مفصلی انجام گرفته است. (6) طبق برخی نقلها،این نام از ترکیب‏«کرب‏»و«ال‏»ساخته شده‏است، یعنی حرم الله،یا مقدس الله،«کرب‏»در لغت‏سامی به معنای‏«قرب‏»در عربی‏است(کرب:قرب).اگر«ال‏»هم به معنای‏«الله‏»باشد،کربلا به معنای محلی است که نزدخدا،مقدس و مقرب است،یا«حرم خدا»است. (7) برخی هم آن را ترکیب یافته از«کوربابل‏»دانسته‏اند،یعنی مجموعه‏ای از آبادیها و روستاهای بابل.موقعیتی که کربلا در آن‏قرار دارد،در بین النهرین است.این منطقه در گذشته‏های دور،مهد حوادث و احیاناتمدنها بوده است و بخشهای گوناگونی از این ناحیه، نامهای مختلف داشته است.کربلا،کور بابل،نینوا،غاضریه،کربله،نواویس،حیر،طف،شفیه،عقر،نهر علقمی،عمورا،ماریه‏و...که بعضی از اینها نام روستاها و آبادیهایی در این منطقه وسیع بوده است. (8) حرم مطهر امام حسین‏«ع‏»که در این شهر قرار دارد،تاریخچه‏ای مفصل دارد و دردوره‏های مختلف تاریخی،بنای آن تغییرات و تعمیراتی یافته است.کربلا،شهری است که‏خاندانهای ریشه‏دار در آن ساکن بوده‏اند.حوزه علمیه داشته و خانواده‏هایی شریف،ادیب و علمای برجسته از آن برخاسته و در آن زیسته‏اند.قبر حضرت عباس‏«ع‏»نیز درهمین شهر است.در قرون اخیر نیز شاهد تعدادی حوادث و انقلابها و فتنه‏ها بوده است. (9) ولی به هر حال،در کربلا بیش از نشانهای جغرافیایی و تاریخی،باید مفاهیم والای انسانی‏و شورگستریها و الهام‏بخشیهای قداست آفرین را سراغ گرفت.

پی‏نوشتها

1- ر.ک:سفینة البحار،ج 2،ص 11 و 475.معروفست که:«کل ارض کربلاء و کل یوم عاشورا».در باره این مرقد مطهر ازجمله‏«چهل حدیث کربلا»،نشر معروف نیز منتشر شده است.

2- همان،ص 197 و 475.

3- علی مرادی.

4- مجمع البحرین،طریحی،واژه‏«کربل‏».

5- فرهنگ فارسی،معین.برای آشنایی با تاریخ این شهر از دیر باز تا عصر حاضر،ر.ک:«تراث کربلا»از سلمان هادی‏الطعمه(این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است:میراث کربلا)همچنین ر.ک:«موسوعة العتبات المقدسه‏»جلد 8(قسم کربلا)از جعفر الخلیلی.

6- از جمله ر.ک:«موسوعة العتبات المقدسه‏»،ج 8،ص 9 به بعد.

7- همان،ص 10.

8- تراث کربلا،ص 19.

9- ر.ک:«تراث کربلا»،سلمان هادی الطعمه.

برگرفته از سایت  http://www.hawzah.net

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388;ساعت 9:26;  توسط خادم الرقیه;  |